تبليغاتX
جامانده از کاروان عشق - سلام حمید
سلام به خودم.

خدایا ، بی واهمه و بی واسطه و بدون هیچ تعارفی میگیوم دوستت دارم .

خدایا من دیگر همچون گذشته شوق آمدن ندارم ، میدانی چرا ؟

غل و زنجیر های دنیا و فریبهایش به سختی مرا در بند کرده اند ، آنچنان که ........


خدایا باز می آیم ، با پیراهنی مندرس می آیم.

بند کفشهای دنیایم را باز میکنم و با پای پیشاده می آیم.

می آیم ، اما سر به زیر ، حرفی ندارم که مرا قوت دهد سرم را بالا بگیرم.


خدایا توی این وبلاگ زیاد گله کرده ام ، بگذار از نیمه پر لیوان هم بگویم .

فقط یکی از این موارد را میگیوم .


خدایا از بابت رفیق زندگی ام ازت بی نهایت تشکر میکنم .


من هر وقت توفیقی مییابم و متوجه لطف تو میشوم ، به یاد دهقانی و کنار درب خوابگاه 2 مدرسه راهنمایی نمونه آزادگان می افتم. (جربانی دارد بین من و خدایم.)

خدایا من از بابت همه ی محبت هایت ازت متشکرم.

دستانت را میبوسم.

تو کجایی تا شوم من چاکرت ، چارقت دوزم کنم شانه سرت .


خدایا دوستت دارم .

+ نوشته شده توسط عبدالحمید پهلوزاده در سه شنبه دهم شهریور 1388 و ساعت 22:48 |