خدایا ، بی واهمه و بی واسطه و بدون هیچ تعارفی میگیوم دوستت دارم .
خدایا من دیگر همچون گذشته شوق آمدن ندارم ، میدانی چرا ؟
غل و زنجیر های دنیا و فریبهایش به سختی مرا در بند کرده اند ، آنچنان که ........
خدایا باز می آیم ، با پیراهنی مندرس می آیم.
بند کفشهای دنیایم را باز میکنم و با پای پیشاده می آیم.
می آیم ، اما سر به زیر ، حرفی ندارم که مرا قوت دهد سرم را بالا بگیرم.
خدایا توی این وبلاگ زیاد گله کرده ام ، بگذار از نیمه پر لیوان هم بگویم .
فقط یکی از این موارد را میگیوم .
خدایا از بابت رفیق زندگی ام ازت بی نهایت تشکر میکنم .
من هر وقت توفیقی مییابم و متوجه لطف تو میشوم ، به یاد دهقانی و کنار درب خوابگاه 2 مدرسه راهنمایی نمونه آزادگان می افتم. (جربانی دارد بین من و خدایم.)
خدایا من از بابت همه ی محبت هایت ازت متشکرم.
دستانت را میبوسم.
تو کجایی تا شوم من چاکرت ، چارقت دوزم کنم شانه سرت .
خدایا دوستت دارم .


